مدامم مست مي دارد نسيم جعد گيسويت
خرابم ميكند هردم فريب چشم جادويت

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

شما می توانید با وارد شدن به سایت در گروه زندگی عضو شوید و همچنین می توانید مطالبتان را در این گروه منتشر کنید!
زندگی (گروه عمومی · 23 کاربر · 98 پست)
@mostafa_tak عضو گروه شد. 1394/12/23 - 21:13
❤❥taranom❥❤
❤❥taranom❥❤
{-15-}{-15-}

atefeh
atefeh
خودتان را سفت بچسبید


ارزان نفروشید خودتان را ب لبخندی ب هدیه ای ب اندک توجهی...


بگذارید تلاش کند بگذارید برای ب دست اوردنتان هزار راه را امتحان کند.

بگذارید بهایتان رابپردازد.


ادمها چیزهای مفت بدست امده را مفت هم ازدست میدهند!!!

گران باشید!
ادامه ...

atefeh
atefeh
لطفـــــاً

مزاحــم کســـی کــه در حــال فرامــوش کــردن شمـــاست نشــویــد !

خـــــودش به حــد كــافــی درد میكشــــد . . .

سعید
سعید
ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺗﻮ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﺑﻐﻠﯿﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺎﺟﯽ ﺍﻭﻥ ﭘﺴﺮﻩ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﻭﺳﻂ ﻣﯿﺮﻗﺼﻪ ﻗﯿﺎﻓﺶ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯽ ﺭﯾﺨﺘﻪ ..... ﮔﻔﺖ : ﺍﻭﻧﯿﮑﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﮕﯽ ﭘﺴﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺧﺘﺮﻣﻪ..!
ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺁﺏ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ :ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺷﻤﺎ ﭘﺪﺭﺷﯽ !!!
ﯾﺎﺭﻭ ﮔﻔﺖ:ﻣﺮﺗﯿﮑﻪ ﻣﻦ ﭘﺪﺭﺵ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﺷﻢ
هیچی دیگه من الا تو بیابونا دوره MBA میگذرونم ...
.
.
قابل توجه دوست عزیزم آقا مسلم که اینم یکی دیگه از واقعیتهای تلخ امروزمونه
@moslem4mb74

سعید
سعید
یه دوست خوب می گفت :
آدما مثل کتابن ، تا وقتی تموم نشدن جذابن ،
پس سعی کن خودتو جلوی دیگران ورق نزنی تا زود تموم نشی ،
چون وقتی تموم بشی میرن سراغ ی کتاب دیگه ...

سعید
سعید
به رویای خود سفت بچسبید ,
اگر رویاها از بین بروند ,
زندگی پرنده ی بال و پرشکسته ای است که نمی تواند پرواز کند !

سعید
سعید
آرامش ،، رهایی ازطوفان نیست
بلکه آرام زندگی کردن در میان طوفان است ...

سعید
سعید
اگر قرار باشد جمله‌ای را انتخاب کنم تا با آن تمامی ‌پند و اندرزم را بیان کرده باشم،

فقط خواهم گفت: هرگز نگــذار افکار بد به ذهنت راه یا‌بد!

کنفوسیوس

سعید
سعید
هر انساني به واقع دو انسان است:
يكي آنكه در تاريكي بيدار است
و ديگري آنكه در روشنايي همچنان خواب است...

سعید
سعید
دکتری برای خواستگاری دختری رفت
ولی دختر او را رد کرد و گفت به شرطی قبول می کنم که مادرت به عروسی نیاید.
آن جوان نزد بزرگی رفت و گفت: در سن یک سالگی پدرم مرد و مادرم برای اینکه خرج زندگیمان را تامین کند در خانه های مردم رخت و لباس میشست.
حالا دختری که خیلی دوستش دارم شرط کرده که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با من است
نه فقط این بلکه این گذشته مادرم مرا خجالت زده کرده است
استاد به او گفت: از تو خواسته ای دارم
به منزل برو و دست مادرت را بشور، فردا به نزد من بیا
جوان به منزل رفت و اینکار را کرد و با حوصله
دستای مادرش را در حالی که اشک بر روی گونه هایش سرازیر بود شست. زیرا اولین بار بود که دستان مادرش را میدید که از شدت شستن لباسهای مردم چروک شده و تاول زده است.
پس از شستن دستان مادرش نتوانست تا فردا صبر کند و همان موقع به استاد خود زنگ زد و گفت: ممنونم که راه درست را به من نشان دادی
من مادرم را به امروزم نمی فروشم
چون اون زندگی خود را برای آینده من تباه کرد . . .
به سلامتی همه مادرا.
ادامه ...

جاوید
جاوید
یک مادر می تواند 10 فرزندش را نگهداری کند؛

اما 10 فرزند نمی توانند یک مادر را نگه دارند ...

و این انصاف نیست ...

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 »

صفحه اصلی  /  درباره ما  /  راهنما  /  قوانین  /  تماس با ما  /  تبلیغات  /  وبلاگ
© 1391 - تمام حقوق مادی و معنوی شبکه اجتماعی جیک برای گروه طراحی آرتک محفوظ است.