برای دنبال کردن آرزو نوری باید ابتدا وارد سایت شوید!

پدرانمان را در آوردند
در سلاخی ها و کشتارها
و دست‌هایشان
هنوز هم
از خون تو رنگین است
خاک
آلوده به خون توست

دیرگاهی است
چگونه بودن‌ام
مفهومی ندارد
چگونه زیستن ام
هر آرزو
حسرتی است
به وسعت دست های تو
که محکوم اند به گناه
وقتی دست ام را می گیری
لبخندت
که چوبه داری است
وقتی به شکوفه می نشیند

بسنده می کنم
به لقمه نانی
که از پی اعصار
بوی نفت می دهد
و تا از پستی و بلندی های حلقوم ام
پایین برود
هزار چرخ می خورد…

1396/10/30 - 09:23

صفحه اصلی  /  درباره ما  /  راهنما  /  قوانین  /  تماس با ما  /  تبلیغات  /  وبلاگ
© 1391 - تمام حقوق مادی و معنوی شبکه اجتماعی جیک برای گروه طراحی آرتک محفوظ است.