sahar_lover72 - جیک

CLOSED-stamp-red.png 138513880017721.jpg 64339271676003810976.jpg SC20150415-190511-1.jpg
raha

هروقت دلت شکست،خرده های دلت را خودت جمع کن ت.. [درباره]
توسط 23 کاربر لایک شده‌

مشخصات

موارد دیگر
حالت امروز من: موقشنگ
sahar_lover72 آفلاین می باشد!
raha
619 پست
602 دیدگاه
2132.5 امتیاز
0000-00-00
زن - مجرد
اسلام
آذربایجان شرقی
دانشگاه علوم پزشکی دولتی
دکترا و بالاتر
doctor
هیچ کدام
apple 6
Bugatti veyron دوس دارم
خدا ، خانوادم و آقامون ، پزشکی ، کانادا ، بوگاتی ویرون ، مک بوک ، نویسندگی ، هیجان ، مسافرت ،

آهنگ پیشواز

افتخارات کسب شده

آخرین بازدید کنندگان

دنبال‌کنندگان

(130 کاربر)

برچسب ‌های کاربردی

در صورتی که تمایل دارید raha را دنبال کنید باید ابتدا وارد سایت شوید!
raha فرياد مي زند:
_
raha
raha
يك روز
بل‌که پنجاه سالِ دیگر

موهای نوه‌ات را نوازش می‌کنی

در ایوانِ پاییز

و به شعرهای شاعری می‌اندیشی

که در جوانی‌ات

عاشقِ تو بود.



شاعری که اگر زنده بود

هنوز هم می‌توانست

موهای سپیدت را

به نخستین برفِ زمستان تشبیه کند

و در چینِ دور چشمانت

حروفِ مقدسِ نقر شده بر کتیبه‌های کهن را بیابد...



یک روز

بل‌که پنجاه سالِ دیگر

ترانه‌ی من را از رادیو خواهی شنید

در برنامه‌ی مروری بر ترانه‌های کهن شاید

و بار دیگر به یادخواهی آورد

سطرهایی را که به صله‌ی یک لب‌خند تو نوشته شدند.

تو مرا به یاد خواهی آورد بدون شک

و این شعر در آن روز

تازه‌ترین شعرم برای تو خواهد بود...
ادامه ...

raha
raha
اولین بار که کلمه ی فرض را یاد گرفتم اول ابتدایی بود ،
خانم معلم مان میگفت فرض کنید دو تا سیب دارید ، یکی اش را میخورید ، حالا چندتا سیب باقی مانده ؟
آنقدر این کلمه برایم نامانوس و عجیب بود که نمیدانی ،
فرض ؟ فرض بگیرم که دو تا سیب دارم ؟
چطور فرض بگیرم ؟ فرض را از کجا باید بگیرم ؟
یکبار از خانوم معلم مان پرسیدم ، خانوم ما نمیدانیم چطور و از کجا فرض بگیریم
خانوم معلم مان خیلی خوشگل بود ، چهره ای دقیق از او در ذهن ندارم اما یادم می آید چشمانی روشن داشت ، سفید و بور بود و مهربان ، جوری مقنعه میگذاشت که همیشه چند تار مویش بیرون میریخت ،انگار که میدانست آن چند تار مو چقدر به چهره اش مزه میدهد
خندید و گفت پسرم فرض را از جایی نمیگیرند ، فرض گرفتن یعنی خیال کردن ،
یعنی فکر کنی که چیزی را داری در حالی که واقعن نداری اش ، مثل همین سیب
فرض یعنی این ، یعنی خیال کنی که سیب داری ، هرچند که سیبی اینجا نیست
حالا بیست سال گذشته است و من این روزها تنها کاری که بلدم به خوبی انجامش دهم فرض کردن است
ادامه ...

raha
raha
*اگر به خواب من میایی....برایم شکوفه های گیلاس بیاور....ساعت شنی را برگردان....و بگذار تمام آنچه باید را فراموش کنم....

*یک اتاق می‌خواهم بی تخت... با هزار پنجره رو به آسمان... طبقه‌ی آخر یک هتل بی‌ستاره... سهم من رویاست... برای صبحانه بیدارم نکنید... رزروش می‌کنم... با ده ترانه... به یاد کسی که فعلا برای من نیست...
ادامه ...

raha
raha
بهـــار هم که بیاید
باز تــو
بهترین اتفاقِ زندگی ام
باقی می مانی
لذتِ تماشایِ شکوفه ها از آنِ دیگران
تـــو
مخاطبِ شعرهایم می شوی؟

raha
raha
لایق رویــاهایت باش؛

زندگی که برود،دیگر تا ابد هیچ چیز نخواهد رفت.

raha
raha
نگاهت هر قدر هم که دور باشد آرامم میکند و آوای آمدنت را در گوشم زمزمه...
چقدر رسیدنت را دوست دارم ...
آغوشم در ازدحام سرمای تنهایی تنها برای ( تو ) هنوز گرم است...

raha
raha
اگر گناه وزن داشت ،

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ،

خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله می کردند ،

و من شاید کمرشکسته ترین بودم

raha
raha
هرکس همان گونه است که فکر مي کند پس مراقب افکار خود باشيد . ذهن همچون ساعتي پيوسته درحال کار کردن است و بايد هر روز با انديشه هاي خوب آن را کوک کرد . جي.پي.واسواني

raha
raha
تلخ است ،

همه فکر کنند سرت شلوغ است ،

و تنها خودت بدانی چقدر

تنـــهایی ...

raha
raha
خدایا …!
گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان می گیــرد ،
نگاهم را به سوی تو و آسمـان می گیرم ،
و آنـقـدر با تــو درد دل می کنـم ،
تا کم کم چشـــــــــم هایم با ابـرهای بارانیت همراهی می کنند
و قلبـــم سبک می شود آنــوقــت تو می آیی و تــــــمـــــــــام فضای دلـم را پر می کنی
و مـــــن دیـــــــگــــر آرام می شــــــوم
و احساس می کنم هیچ چیز نمی تواند مرا از پای دربیـاورد !
چون تو را در قلبــــــــــــــم دارم…
ادامه ...

raha
raha
گیله مرد میگفت : نداشته ها و تنهایی های کوچک با چیزها و آدمهای کوچک پر میشوند ؛

نداشته ها و تنهایی های خیلی خیلی خیلی بزرگ ، فقط با خدا ...

مهم نیست در این زمین خاکی چقدر تنها باشیم و چقدر حرفهایمان برای دیگران غیر قابل فهم باشد و وقت انسانها برایمان کم ...

شکر که خدا هست و او جبران تمام دلتنگی ها و مرهم تمام زخمهاست ...

هر وقت دلت خواست ، مهمانش کن در بهترین جایی که او می پسندد ، در قلبت ...

و به دستان خالی ات نگاه نکن ، تو فقط خانه ی دلت را برایش نگهدار ، اسباب پذیرایی با اوست ...
ادامه ...

raha
raha
هزار و یک اسم داری و من از آن همه اسم
"لطیف " را دوست تر دارم
که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم
خوب یادم هست از بهشت که آمدم
تنم از نور بود
و پر و بالم از نسیم
بس که لطیف بودم
توی مشت دنیا جا نمی شدم
اما زمین تیره بو د و کدر بود و ..........
حالا تنها یادگاری ام از بهشت و ازلطافتش
چند قطره اشک است که گوشه ی دلم پنهانش کرده ام
گریه نمی کنم تا تمام نشود
می ترسم بعد از آن از چشم هایم سنگ ریزه ببارد....
ادامه ...

صفحات: « 13 14 15 16 17 »

صفحه اصلی  /  درباره ما  /  راهنما  /  قوانین  /  تماس با ما  /  تبلیغات  /  وبلاگ
© 1391 - تمام حقوق مادی و معنوی شبکه اجتماعی جیک برای گروه طراحی آرتک محفوظ است.