mohamadali - جیک

محمدعلی

چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است!!! [درباره]
توسط 5 کاربر لایک شده‌

مشخصات

موارد دیگر
حالت امروز من: معمولی
mohamadali آفلاین می باشد!
محمدعلی
108 پست
77 دیدگاه
316 امتیاز
1376-05-25
مرد - مجرد
اسلام
تهران
دیپلم
محصل
وزن: 60 - قد: 1.75
معاف
وسط گرا !
نوکیا
ندارم...
خدا
sh.ahmad61@yahoo.com

آهنگ پیشواز

افتخارات کسب شده

آخرین بازدید کنندگان

دنبال‌کنندگان

(16 کاربر)
در صورتی که تمایل دارید محمدعلی را دنبال کنید باید ابتدا وارد سایت شوید!
محمدعلی فرياد مي زند:
_
محمدعلی
محمدعلی
یاد این دیالوگ فیلم مارمولک افتادم که پرویز پرستویی میگفت

"خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست

خدا خدای آدم های خلافکار هم هست

و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمیگذارد

او اِند لطافت ....

اِند بخشش ..اِند بیخیال شدن ....

اِ ند چشم پوشی و رفاقت است."

[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]

محمدعلی
محمدعلی
سلام عليكم

من دير به دير ميام اينجا يعني كلا دير به دير نت ميام!!

به خاطر همين زياد نميتونم نوشته هاي زيباي شمارو بخونيم!!

به بزركي خودتون ببخشيد

محمدعلی
محمدعلی
وقتی مشکی مد باشه : خوبه

وقتی رنگ مانتو شلوار باشه :خوبه

وقتی رنگ عشقه :خوبه!

وقتی رنگ کت و شلوار باشه: با کلاسه!

وقتی لباس های شب تو مهمونی ها مشکی باشه باکلاسه!

اما

وقتی رنگ چادر من مشکی شد

بد شد!

افسردگی می آورد!

دنبال حدیث و روایت می گردند

که رنگ مشکی مکروهه!

مشکی تا جایی که برای لباس های شما بود خوب بود و باکلاس به ما که رسید بد شد

من و متهم می کنید به افسردگی به دل مردگی

و من توی زندگی دنباله لحظه ای هستم که افسردگی گرفتم به حکم شما!

چرا حجاب را مساوی با افسردگی می دانید!

دوست دارم چادر مد شود

مشکی رنگ عشق باشد

عشق به خدا بدون افسردگی!قشنگه
ادامه ...

محمدعلی
محمدعلی
او شکر می کند ‍! من ناشکرم !


من میخوانم، تو میخوانی، او سواد ندارد، ما میخوانیم، شما میخوانید، آنها کتاب ندارند !


من میخورم، تو میخوری، او گرسنه است، ما میخوریم، شما میخورید، آنها فقط نان خشک میخورند !


من درس میخوانم، تو درس میخوانی، او مجبور است کار کند،

ما درس میخوانیم، شما درس میخوانید، آنها فقط بیل و داس میشناسند !


من میخندم، تو میخندی، او گریه میکند، ما میخندیم، شما میخندید، آنها به زور لبخند میزنند !


من سفر میکنم، تو سفر میکنی، او تا شب کار میکند،

ما سفر میکنیم، شما سفر میکنید، آنها هر عید شرمنده کودکشان میشوند !


من راه میروم، تو را میروی، او در سی.سی.یو است، ما راه میرویم، شما راه میروید، آنها جانبازند !


من وبلاگ دارم، تو وبلاگ داری، او حسرت کار با کامپیوتر دارد،

ما وبلاگ داریم، شما وبلاگ دارید، آنها فقط غم دارند !


من وَگوام، تو وَگویی، او فقط شوخیهای مردم را میبیند،

ما وگوییم، شما وَگویید، آنها تلویزیون ندارند تا معنی ویگولنزج را بفهمند !


من ناشکرم، تو ناشکر
ادامه ...

محمدعلی
محمدعلی
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد

بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم.
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا،

پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ،
جوان با اشاره... به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد،

پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند
پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند،

پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود...!
ادامه ...

محمدعلی
محمدعلی
همانطور که دیگر شلوار پاره نشانه فقر نیست!

سکوت هم نشانه ی رضایت نیست. . . . .!

محمدعلی
محمدعلی
هرگز به آدم ها نخند !!

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب ، نخند !

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری ، نخند !

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ی کوتاه معطلت کند ، نخند !

به دبیری که دست و عینکش گچی ست و یقه ی پیراهنش جمع شده ، نخند !

به دستان پدرت...

به جارو کردن مادرت...

به راننده ی چاق اتوبوس...

به رفتگری که در گرمای تیر ماه کلاه پشمی به سردارد...

به راننده ی آژانسی که چرت می زند...

به پلیسی که سر چهار راه با کلاه صورتش را باد می زند...

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و در کوچه ها جار می زند...
به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد...
به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی...
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان...

به زنی که با کیفی بر دوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی...

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته...

به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای را پر کنی...
ادامه ...

محمدعلی
محمدعلی
درد من تنهایی نیست؛

بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت؛

بی عرضگی را صبر

و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند.

محمدعلی
محمدعلی
خدایم...

من که از کوی تو

بیرون نرود پای خیالم...

چه برانی...

چه بخوانی...

چه به اوجم برسانی...

چه به خاکم بکشانی...

نه من آنم که برنجم...

نه تو آنی که برانی...

محمدعلی
محمدعلی
آن روزها گنجشک را رنگ میکردند و به جای قناری میفروختند

این روزها هوس را رنگ میکنند و به جای عشق میفروشند

آن روزها مال باخته میشدی

این روزها دل باخته ...!

محمدعلی
محمدعلی
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهاتت وقتی افتاد روی زمین،

بگذار همانجـــا بماند

فقط از لا بلای اشتباهاتت،

یک "تجربه" را بیرون بکش،

قاب کن و بزن به دیوار دلت...
ادامه ...

محمدعلی
محمدعلی
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهاتت وقتی افتاد روی زمین،

بگذار همانجـــا بماند

فقط از لا بلای اشتباهاتت،

یک "تجربه" را بیرون بکش،

قاب کن و بزن به دیوار دلت...
ادامه ...

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 »

صفحه اصلی  /  درباره ما  /  راهنما  /  قوانین  /  تماس با ما  /  تبلیغات  /  وبلاگ
© 1391-1401 - تمام حقوق مادی و معنوی شبکه اجتماعی جیک برای مدیریت محفوظ است.