jhmvd - جیک

www.jhmvd.ir (4).gif jhmvd.ir (3).jpg 1395-Calendar-660.jpg chera geryeh bar hosyn=s-9140.jpg
کانال خدا

بنام خدا:هنوز در سفرم و در ابتدای راه "میثاق.. [درباره]
توسط 0 کاربر لایک شده‌

مشخصات

موارد دیگر
حالت امروز من: معمولی
jhmvd آفلاین می باشد!
کانال خدا
91 پست
13 دیدگاه
162.5 امتیاز
1360-12-28
مرد - مجرد
اسلام
تهران
دانشجو نیستم
کارشناسی ارشد
بازرگانی خارجی
وزن: 87 - قد: 183
رفته ام
وسط گرا !
تلگرام خدا https://t.me/jhmvd
jhmvd.ir@gmail.com
jhmvd.ir

آهنگ پیشواز

افتخارات کسب شده

آخرین بازدید کنندگان

دنبال‌کنندگان

(31 کاربر)

برچسب ‌های شخصی

برچسب ‌های کاربردی

در صورتی که تمایل دارید کانال خدا را دنبال کنید باید ابتدا وارد سایت شوید!
کانال خدا فرياد مي زند:
_
کانال خدا
کانال خدا
دانشجوی ارشد دانشگاه تهران تو پایان‌نامش
به عنوان منبع نوشته گوگل دات کام !
.
یه سوال دارم ، اینکه میگن سی و دو بار غذاتونو بجوین رو کی رعایت کرده ؟
والا ما اومدیم رعایت کنیم ۱۷-۱۸ بار جویدیم داشت حالمون بهم میخورد
انگار با گوشت کوب له کردی غذارو یه استکان آبم قاتیش کردی!
ادامه ...

کانال خدا
کانال خدا
من هم یک روز اسکانیا بودم! غم روزگار این چنینم کرد! (نوشته های پشت یک نیسان!)
.
دقت کردین مردا مثل بادمجان میمونن هر چه بزرگتر میشن ،زشتر میشن.

کانال خدا
کانال خدا
دقت کردین ده درصد آخر باتری گوشی چه با برکته !!

کانال خدا
کانال خدا
تا حالا دقت کردین دخترا بعد ۴سال دوره کارشناسی هرچی نشن
یه آرایشگر خوب میشن حداقل ؟!!

کانال خدا
کانال خدا
دقّت کردین هر از گاهی که حوصله ندارین یه آهنگ شاد تو سرتون واسه خودش Play میشه ؟ دست بردار هم نیست !

کانال خدا
کانال خدا
تا حالا دقت کردین ۹ ماهی که تو شکمِ مامانمون هستیم، جزء سنمون حساب نمیشه ؟

کانال خدا
کانال خدا
دقت کردین دخترای فامیل هیچکدوم دوس پسر ندارن اما
همینکه ازدواج میکنن به همه میگن که ۶ سال دوس بودن؟

کانال خدا
کانال خدا
ادامه پست قبلی ...
اما به محض این که چنین کردی دیگر هرگز نمی توانی کاملاً آن را جبران کنی».
از خوردن گوشت برادر مرده ات خودداری کن . غیبت نکن

کانال خدا
کانال خدا
داستان کوتاه غیبت و شایعه » زنی شایعه ای درباره همسایه اش را مدام تکرار کرد. در عرض چند روز، همه محل داستان را فهمیدند. شخصی که داستان درباره او بود عمیقاً آزرده و دلخور شد. بعداً، زنی که آن شایعه را پخش کرده بود و غیبت نموده بود متوجه شد که کاملاً اشتباه می کرده. او خیلی ناراحت شد ونزد خردمندی پیر رفت و پرسید برای جبران اشتباهش چه می تواند بکند.
پیرخردمند گفت: « به فروشگاهی برو و مرغی بخر و آن را بکش. سر راه که به خانه می آیی پرهایش را بکن و یکی یکی در راه بریز» زن اگر چه تعجب کرد، آنچه را به او گفته بودند انجام داد.
روز بعد، مرد خردمند گفت: «اکنون برو و همه پرهایی را که دیروز ریخته بودی جمع کن و برای من بیاور» زن، در همان مسیر، به راه افتاد، اما با نا امیدی دریافت که باد همه پرها را با خود برده. پس از ساعتها جستجو، با تنها سه پر در دست، بازگشت.
خردمند پیر گفت: « می بینی؟ انداختن آنها آسان است اما باز گرداندنشان غیر ممکن است. شایعه نیز چنین است. پراکندنش کاری ندارد، اما ادامه دارد....
ادامه ...
[لینک]

کانال خدا
کانال خدا
داستان کوتاه قدرت شایعه
میگویند حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی میساختند.
روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند.
پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه!
کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت : چوب بیاورید ! کارگر بیاورید ! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر...!!!
و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!!
مدتی طول کشید تا پیرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت...
کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند ؟!
معمار گفت : اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم...
این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم !
ادامه ...
[لینک]

کانال خدا
کانال خدا
داستان کوتاه غیبت و شایعه
پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می کرد: "به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می گویی؟
می گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروی کسی را نبر!
*************
روایت داریم که می فرماید اغلب جهنمی ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می روند. یک مشت مومن مقدس را می آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می برند.
ادامه ...

کانال خدا
کانال خدا
به تو ای دوست سلام
دل صافت نفس سرد مرا آتش زد،
کام تو نوش و دلت، گلگون باد،
بهل از خویش بگویم که مرا بشناسی:
روزگاریست که هم صحبت من تنهائی است،
یار دیرینه ی من درد و غم رسوائی است،
عقل و هوشم همه مدهوش وجودی نیکوست،
ولی افسوس که روحم به تنم زندانی است،
چه کنم با غم خویش؟
که گهی بغض دلم می ترکد،
دل تنگم ز عطش می سوزد،
شانه ای می خواهم
که بگذارم سر خود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم
ادامه ...

صفحات: « 4 5 6 7 8

صفحه اصلی  /  درباره ما  /  راهنما  /  قوانین  /  تماس با ما  /  تبلیغات  /  وبلاگ
© 1391 - تمام حقوق مادی و معنوی شبکه اجتماعی جیک برای گروه طراحی آرتک محفوظ است.